رزمنده‌ای که روی سیم‌خاردارها خوابید و بچه‌ها را قسم داد از روی بدنش عبور کنند

شیرین‌ترین خاطره‌ای که از این دوران دارم مربوط به “شهید قاسم اصغری” یک رزمنده قدیمی است؛ او در منطقه قلعه حسن خان معروف به شهر قدس، منطقه محرومی در اطراف تهران زندگی می‌کرد.

وقتی وی وارد گردان تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) در عملیات والفجر ۴ شد، ما توانستیم بخش‌های وسیعی از منطقه عمومی مریوان به سمت سلیمانیه را آزاد کنیم، در این مرحله امکاناتی از عراقی‌ها گرفته شده بود که از جمله آنها دو قاطر بود؛ وقتی قاسم کار با این دو قاطر را شروع کرد، دوستان به او لقب مسئول ترابری سنگین در گردان را دادند.

چهره‌ای که از وی در ذهن ما نقش بست، چهره فردی بود که یک کار سبک و سطحی در گردان را برعهده گرفته است اما در عملیات خیبر در جزیره مجنون که من توفیق بودن با قاسم را داشتم، رشادت فوق العاده‌ای از او در آنجا دیدم، او فردی بسیار رشید و دقیق بود که یک سر و گردن بالاتر از دیگران خود را نشان می‌داد.

طی عملیاتی ما مجروح شدیم و بعد از گذراندن دوره نقاهت و بازگشت به منطقه، من به سید محمد زین‌الحسینی معاون گردان، گفتم که قاسم یک قاطرچی نیست بلکه یک مرد و فرمانده در صحنه است و رشادتهایی که از او دیده بودم را تعریف کردم.

سیدمحمد زین‌الحسینی که در بیت المقدس ۴ شهید شد و روحش شاد باد، نیز خاطره‌ای از قاسم تعریف کرد و گفت: بعد از مجروحیت شما، بدن شهدا در جلو و در کنار جنازه عراقی‌ها مانده بود؛ کسی هم نمی توانست از دژی که عقب نشینی کرده بودیم، جلو برود اما قاسم در روز روشن از ما سربند یا حسین (ع) و یا زهرا (س) خواست و گفت من در روز روشن، جنازه عراقی‌ها را از جاده دور می‌کنم و شهدای دشت را جمع کرده و کنار جاده می‌گذارم؛ شما در تاریکی شب با ماشین بروید و بدانید هرکس کنار جاده بود و سربند بسته بود ایرانی است، آنها رابردارید و بیاورید.

معاون گردان، در ادامه برای من تعریف کرد: من فکر کردم قاسم شوخی می‌کند؛ تعدادی سربند به او دادیم و او شبانه با دو دستگاه تویوتا، بدن شهدا را سوار ماشین کرد درحالیکه ما نتوانسته بودیم در شب جلوتر برویم اما قاسم در روز روشن و در دید عراقی‌ها جلوتر رفته بود.

اینجا بود که به تدریج قیمت قاسم معلوم شد؛ خاطره‌ای دیگر از رشادت‌های قاسم را تعریف کرد و گفت: در عملیات عاشورای ۳ ، عمق میدانی چند صدمتر بود و قاسم مسئول یک معبر بود، وی در مسیر معبر از ناحیه شکم مجروح شده بود اما به انتهای سیم خاردارها و زیر کمین عراقی‌ها رسیده بود که درخواست مواد منفجره کرد؛ او می‌خواست برای انفجار سیم خاردارهای انتهای میدان مین، قبل از آغاز عملیات با اعلام رمز، سیم خاردارها را منفجر کند.

اما قاسم به مواد منفجره و قفل‌بر دسترسی نداشت و تنها توانست خودش را روی سیم خاردار بیندازد و بیش از ۱۰۰ نفر را از روی خودش عبور بدهد؛ من از اولین نفری که از روی او عبور کرده بود پرسیدم چطور توانستی از روی قاسم عبور کنی؟ زیرا کسی که روی سیم خاردار است، با دورخیز و پرش افراد و گذاشتن پایشان بر روی بدن او، بدن در سیم خاردار فرو می‌رود!!! او گفت: قاسم ما را به حضرت زهرا (س) قسم داد که از روی من عبور کنید زیرا اگر عبور نمی‌کردیم، خط در آن نقطه شکسته نمی‌شد و در سایر معبرها خط ما شکسته می‌شد و همه بچه‌های داخل معبر در این چند صدمتر قتل عام می‌شدند اما قاسم این جانفشانی را کرد و رزمندگان را از روی خود عبود داد.

قاسم، به‌ خاطر فشار سیم خاردار و سوراخ شدن بدنش، رعشه گرفته بود و بسیار مجروح شده اما شهید نشده بود؛ وی مجددا در بیمارستان بانک ملی بستری شد؛ او دوباره بعد کمتر از ۶ ماه، به جبهه برگشت و جزء غواصهایی شد که خط ام الرصاص، طی عملیات مرحله اول الفجر ۸ روبروی گمرک خرمشهر و نهر عرایض را شکستند.

وی بعد از ام‌الرصاص به داخل فاو رفت و در آنجا براثر جراحت، یک پایش کوتاهتر شد؛ اما بار دیگر با عصا به منطقه برگشت و در عملیات کربلای ۵ شرکت کرد؛ او دوران نقاهت را در منطقه گذراند و آنقدر در منطقه ماند تا مین در دستش ترکید و شهید شد؛ در واقع بدن او متلاشی شد.

درس بزرگی که از این شهید بزرگوار گرفتم، این بود که “شهید قاسم اصغری” به ما نشان داد هیچ بهانه‌ای برای خسته شدن، کنار رفتن و خالی کردن میدان نیست؛ هیچ سطحی از خدمت برای انقلاب اسلامی قانع کننده نیست مگر اینکه برای رسیدن به سطح مطلوب، فرد تا سطح شهادت تلاش خود را بکند.

بدون دیدگاه


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *