اولویت فرهنگ و فوریت اقتصاد

نسبت فرهنگ و اقتصاد در گفتمان پیشرفت اسلامی

 مشکلات اقتصادی امروز جامعه و نبرد پیدا و پنهان اقتصادی که نظام سلطه بر ملت ایران تحمیل کرده، در کنار برخی سهل‎انگاری‎ها و سوء‎مدیریت‎‎های داخلی موجب شده تا سامان‎دهی اوضاع اقتصاد کشور به‎عنوان مهم‎ترین چالش دولت دهم مطرح شده و جدی‎ترین بحث‎ها در صحنه انتخابات ریاست‎جمهوری، حول این موضوع شکل بگیرد. در رابطه با فوریت موضوع سامان‎دهی آشفتگی‎‎های حوزه اقتصاد، هیچ شکی نیست ولی آیا محور اصلی برنامه‎ریزی‎های دولت بعدی باید صرفا اقتصادی باشد؟

شکی نیست که عمده درگیری‎‎های روزمره بشر در رابطه با فعالیت‎های اقتصادی و در زمینه تأمین معاش است، اما تمدن غرب این ضرورت را به اولویت تبدیل کرده و به همین دلیل فعالیت‎های اقتصادی و زندگی مادی بشر را محور همه تصمیم‎گیری‎ها و برنامه‎ریزی‎ها قرار داده است. متأسفانه در داخل کشور ما هم طی سالیان گذشته همواره موضوعات اقتصادی در اولویت تصمیمات دولت‎ها بوده و حتی برنامه‎‎های توسعه پنج‎ساله کشور نیز با رویکردی کاملا اقتصادی تنظیم شده است (البته برنامه پنجم توسعه را از این نظر میتوان تاحدی استثنا کرد). گویی توسعه کشور فقط در توسعه اقتصادی معنا یافته و سایر حوزه‎ها به تبع آن تعریف می‎شوند.

یکی از مهم‎ترین نقاط افتراق الگو‎های غربی توسعه با الگوی پیشرفت اسلامی در محوریت دادن یا ندادن به موضوع اقتصاد است. در نگاه اسلامی به‎جامعه، فرهنگ زیرساختی اساسی است که پیشرو سایر حوزه‎هاست (فرهنگ با معنای وسیع آن‎که حتی دربرگیرنده تعلیم و تربیت نیز هست). اصالت دادن به فرهنگ در گفتمان پیشرفت اسلامی موجب می‎شود تا راه‎حل‎های ارائه شده در همه حوزه‎ها از جمله اقتصاد تغییر کند. بنابراین بسیاری از مشکلات اقتصادی کشور که موضوعات مهمی هستند، لزوما راه‎حل‎های اقتصادی نداشته یا لااقل بخشی از راه‎حل‎های آن‎ها از جنس راه‎حل‎های اقتصادی نیست.

 برای مثال آمار‎های اقتصادی نشان می‎دهد که کشور ما طی دو دهه گذشته، به‎شدت به‎سمت مصرف بیشتر کالا، به‎خصوص کالا‎های لوکس و خارجی گرایش پیدا کرده است. این مسأله در فرهنگ توسعه‎گرای غربی نه‎تنها مذموم نیست، بلکه نشانه‎ای از رشد اقتصادی و رفاه بیشتر جامعه بوده و مایه فخر و مباهات است. جمله مشهوری در این زمینه وجود دارد که نشان‎دهنده نگاه مصرف‎گرای جامعه غربی به همه امور است: «تولید کنید تا مصرف کنید، مصرف کنید تا تولید کنید.» اما در جامعه اسلامی مصرف بیش از حد، تکاثر، گرایش به تجمل و تفاخر به رفاه ممدوح نیست. رهبر معظم انقلاب نیز تذکرات مکرری درباره اصلاح الگوی مصرف داده‎اند که متأسفانه تذکرات ایشان در نظر بعضی از مسئولین فقط محدود به برخی حوزه‎ها مانند انرژی شد؛ درحالی‎که اصلاح شیوه‎‎های مصرف در زندگی معنایی بسیار وسیع دارد. مشخص است که اصلاح الگوی زندگی در حوزه مصرف، موضوعی صرفا اقتصادی نیست؛ اگرچه با اصلاح این امر مهم‎ترین ثمرات آن در حوزه اقتصاد تجلی می‎یابد.

مفهومی از فرهنگ که در این‎جا مورد نظر است مفهومی وسیع است؛ در این‎جا فرهنگ را کلیتی واحد و متعامل از عقاید و باورها، ارزش‎ها، آداب، الگو‎های رفتاری، نماد‎ها و مصنوعات می‎بینیم که به‎مثابه روح جامعه و شکل‎دهنده ذهنیت افراد است. فرهنگ مانند هوایی است که انسان در آن تنفس می‎کند. برنامه‎ریزی در حوزه فرهنگ نیز باید چنان فراگیر و همه‎جانبه باشد که اخلاق، معنویات، هنر، ادبیات، تعلیم و تربیت، علم و فناوری، فرهنگ عمومی، فرهنگ حرفه‎ای، رفتار مردم و حاکمیت و… را به‎صورت یکپارچه در بر گیرد و وجوه تفکر اسلامی و ایرانی در آن متبلور باشد. به این مفهوم، فرهنگ را می‎توان جهت‎بخش به سایر حوزه‎‎های زندگی بشر دانست. دست‎یابی به سبک زندگی اسلامی و ایرانی، یکی از مهم‎ترین عوامل در راه جهت‎بخشی فرهنگ به سایر حوزه‎ها خصوصا اقتصاد است.

ذکر این نکته ضروری است که اصالت دادن به فرهنگ، به معنای وزن بیشتر دادن به آن در مقایسه با سایر حوزه‎‎های برنامه‎ریزی برای کشور نیست، چراکه بنابر شرایط خاص امروز جامعه ما، پرداختن به مسایل اقتصادی از ضرورت‎هاست. اما توجه به این نکته نیز لازم است که انقلاب اسلامی اساسا یک انقلاب فرهنگی بوده و مهم‎ترین اهداف آن هم فرهنگی هستند. بنابراین اگرچه همواره بیشترین مشغله دولت، حل مشکلات اقتصادی است، اما خارج کردن فرهنگ از اولویت‎های دولت، به بهانه مشکلات اقتصادی جامعه پذیرفتنی نیست.

موضوع مهم دیگری که باید در الگوی اسلامی پیشرفت مورد توجه قرار گیرد، تأثیر متقابل اقتصاد فرهنگ است. می‎توان مدل منسجمی از اقتصاد اسلامی به‎دست آورد که بتوان همه مسایل را در چهارچوب آن تحلیل کرد و جواب‎هایی برای مسأله یافت؛ لذا توجه جدی به قیود شرعی در فعالیت‎ها و معاملات اقتصادی ضرورت می‎یابد. تأثیر اقتصاد و فرهنگ از جنس تأثیر در مبانی نیست؛ اما در نتایج فعالیت‎های فرهنگی تأثیرات عمیقی می‎گذارد؛ مانند تأثیر رزق حلال، ربا و مصرف‎گرایی بر مردم جامعه. بنابراین سیاست‎های غلط اقتصادی یا فعالیت‎های غیرشرعی اقتصادی نیز می‎تواند خروجی اقدامات فرهنگی را تحت تأثیر قرار دهد.

در نهایت می‎توان گفت در گفتمان پیشرفت اسلامی، اولویت همواره با فرهنگ است که زیربنای هرگونه برنامه‎ریزی برای بخش‎های مختلف محسوب می‎شود اما امروز، اقتصاد یک فوریت است که به تناسب شرایط خاص کشور توجهی ویژه را می‎طلبد. فرهنگ جهت‎دهنده به اقتصاد است و حتی در برخی مسایل، راه‎حل‎ها را تغییر می‎دهد و فعالیت‎های اقتصادی نیز متقابلا تأثیراتی فرهنگی دارند

بدون دیدگاه


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *