آنها که امنیت و آزادی را آنگونه که از آن برخورداریم، پاس نمی شمارند باید بیدار شوند

زاکانی در جمع نورانی و صمیمی مردم عزیز و شهید پرور منطقه ۱۷ در اولین سالگرد خاک سپاری پنج شهید گمنام حضور یافته و به ایراد سخنرانی پرداخت:

به بزرگی عرض کردند که وقتی ما به زیارت می رویم منشا زیارت ما همت ماست یا قسمت ما؟ ایشان در جواب فرمودند سبب زیارت دعوت از مااست. می خواهم عرض کنم ما نیز در این مراسم دعوت شدیم. منطقه ۱۷ تهران با ۴۰۰۰ شهید و ۹ شهید مدافع حرم مدال افتخاری بر گردن دارد که بر قله مناطق تهران می درخشد.
شهدا رفتند و ما برایشان مویه و زاری می کنیم چرا که در فراق آن ها می سوزیم و عقب افتادگی از آنها برایمان سخت است. شهدا رفتند اما ما در آئینه بزرگی ها و رشادت های آن ها تاریخ را واکاوی می کنیم و مرد را از نامرد بازمی شناسیم.
آنگونه که شهید چمران فرمودند که وقتی شیپور جنگ را بنوازند مرد را از نامرد می توان شناخت. در این زمانه مدعی زیاد است، اما اهل عمل کم است. شهدا رفتند اما اسوه های بزرگ و الگو های ماندگاری هستند که نسل های امروز و آینده می توانند به بهترین نحو ممکن از آن بهره ببرند. اما نه شهدا نرفتند و زنده اند و ما از آن ها انتظار مدد و یاری داریم. شهدا زنده اند و علاوه بر کمک در عالم فنا ما از آنان انتظار شفاعت در عالم بقاء و در زندگی جاویدان خود داریم. شهدا دست ما را بگیرید و در وانفسای موجود به ما مدد رسانید.
استقلال و امنیت این مملکت با لبیک گویی خالصانه این عزیزان به امام راحل در جنگ تحمیلی رقم خورده است. ما نیز به عنوان میراث داران این شهیدان گاهی با خود می اندیشیم به سوالاتی بر می خوریم که تا چه زمانی باید پای انقلاب بایسیم.

شهدا را اسوه و الگو معرفی کردم باید یادی از ایستادگی «شهید علی فیلسوف زاده» کنم و پاسخ سوال خود را از ایشان بگیریم.
شهید علی فیلسوف زاده بچه محله ما و از دوستان شهیدم بود که در لشگر ۲۷ محمد رسول الله جانشین گروهان بود. در سال ۶۵ پس از مجاب کردن فرمانده گردان او سردار علی میرکیانی، او از لشگر ۲۷ جدا شد و با بنده برای ماموریت شناسایی در تیپ ۳۱۳ در منطقه غرب کشور همراه شد. علی در یکی از شناسایی های منطقه نوسود در پاوه با دیدن وی توسط عراقی ها و سر و صدای آنها، پایش روی مین رفت. هیکل تنومندی داشت او را با چه مصیبتی به عقب و بالای کوه انتقال داده بودند. پایش از پاشنه روی مین رفته بود. اختلاف نظر بر قطع پای او بود که شبانه از کرمانشاه به تهران منتقلش کردیم. چهارده روز روزی دو بار پایش را در حمام بتادین ضد عفونی می کردند. هر بار از حال می رفت. در نهایت پای متورم و مجروح شده او را پزشکان قطع کردند. دو ماه بعد با عصا و پایی قطع شده که تازه پروتزی موقت ساخته شده از گچ و چوب برای قالب گیری اولیه منزل ما آمد. گفتم که عازمم و گفت که می آید. من عازم عملیات کربلای ۵ بودم و با تعجب پرسیدم تو که دو ماه قبل پایت را با آن سختی قطع کردند و هم اکنون که هنوز پای مصنوعی نداری. علی گفت: می دانم که دیگر برای شناسایی نمی توانم بیایم اما می توانم بروم اتاق کالک و نقشه گویا کنم. منطق او قوی بود لذا بعد از ظهر آمد و رفتیم. در بین راه نرسیده به قم پای موقت گچی وی شکست و مجبور شدیم او در عوارضی قم برگردد.

اما در مرحله دوم عملیات کربلای ۵ در اسفند ۶۵ در دژ کانال ماهی بودم که دیدم لنگ لنگان خود را رساند، به او گفتم اینجا چه می کنی پاسخ شنیدم که پا گذاشتم. با همان پا در عملیات کربلای ۸ در فروردین سال ۶۶ او را دیدم می لنگید گفتم چرا اینگونه راه می روی گفت از روی نفربر افتادم پایم پیچ خورده است. پایان سال ۶۶ در عملیات و الفجر ۱۰ نیز در غرب کشور هم با هم رفتیم. در هنگام سوار ماشین شدن گفت: این بار آمدم اما شهید می شوم. از علت آن پرسیدم، گفت شهید مصطفی دایما به خوابم می آید و آیات ۱۶۹ به بعد سوره آل عمران را نشانم می دهد و می خندد. چهار روز بعد از بمباران پشت ارتفاع تیمورژنان سند دربندی خان عراق در حال جان دادن با وضعیتی که سرش بر زانویم بود قریب نیم ساعت نوازشش می کردم تا به شهادت رسید. در این چهار روز مدام می گفت: علی شهادتم نزدیک است.
این شهیدان اینگونه مقاومت کردند و ایستادند و پاسخ سوالمان را دادند که ما تا زنده ایم باید به ایستیم و برای انقلاب فداکاری کنیم.
شهیدان آگاهانه و با چشم باز رفتند. شهدای گمنام نیز همین گونه هستند. این ۵ شهید آمده اند تا مشکلات ما را رفع کنند. لذا قدر آن ها را باید بدانیم.

اما عده ای می خواهند بین امنیت کشور و آزادی کشور دوگانه ایجاد کنند تا در انتخابات آینده رای جمع کنند. هم آزادی هم امنیت ما مدیون این شهداست. اگر امنیت در جامعه نباشد، مردم بیزار از عدم آرامش تن به استبداد خواهند داد، این تجربه تاریخی است. لذا دیگر آزادی نیز از بین خواهد رفت و معنا نخواهد داشت.

آزادی بی ضابطه نیز به هرج و مرج و بی امنیتی در جامعه منجر خواهد شد لذا قانون اساسی استقلال آزادی امنیت و وحدت و یکپارچگی کشور را جدایی ناپذیر می داند.
آنان که به بهانه آزادی چشم را بر امنیت جامعه می بندند و یا به بهانه امنیت توجه به آزادی نمی کنند، راه خطا می روند. آن ها که امنیت و آزادی را که آنگونه که از آن برخورداریم پاس نمی شمارند، باید بیدار شوند. اما متاسفانه آن ها که خود را به خواب زنده اند را نمی شود بیدار کرد.
در خاتمه امیدوارم که با پیروی مجاهدانه و فداکارانه از رهبر فرزانه انقلاب اسلامی و خدمتگزاری به مردم همگی رهروی صادق برای شهدا و امام شهیدان باشیم و در این راه دست به دامن شهدان می شویم که آنان زنده اند و از ما دستگیری می کنند. ان شاءالله

بدون دیدگاه


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *